+ می خوام از اول شروع کنم..............


                              بابا بی خیال دیگه ناز کردن هم حدی داره

ما که رفتیم بعده ما تازه میدونی کی دوست داره؟

روتو کم کن دیگه تحفه هم که نیستی به خدا

تمومش کن افه هاتو بس کن این همه ادا

مگه ما چی کم گذاشتیم از مرامو معرفت ؟

که تو اینجور با ما بد تا می کنی ای بی معرفت

به خدا عشقی که ذلت بیاره کشکه عزیز

جونه هر چی مرده دیگه آبرو نریز

گفته بودم نفسی برام میرم تا آخرش

نفسی که حرمتم رو بگیره میبرمش

دیگه اون دنیای پر رنگ و چلچراغت نمی خوام

واسه رو کم کنیت هم شده سراغت نمیام

قاطی کردم بد رقم میخام که قیدت بزنم

میخام این دندونه آریه رو از ته بکنم

همه مردم می دونن که مشکی عنده عاشقه

بابا بی خیال بی خیال بی خیال بی خیال

نویسنده : نجمه ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸۸
تگ ها:


+ زندگی باز هم رقم زد............

سلام

سلام به همه ی دوستای گلم.ببخشید یکم دیر اومدم اما در گیر مشکلاتم بودم.این دنیا خیلی کوچیکه و ارزشه هیچ چیزی را نداره.الان من نامزد دارم و به صورت شرعی و قانونی هم همسر دارم.اون منو خیلی دوست داره.خانوادش برای من ارزشه زیادی قائلا و احترام می زارن به من. دقیقا یک ساعت قبل از مراسم به اون کسی که قبلا صاحب قلبم بود زنگ زدم . بهش خبر ازدواجم را دادم تا شاید خوشحال بشه که از دستم راحت شد اما تلفن را قطع کرد.نمی دونم این کارش چه دلیلی داشت اما من سر سفره عقد براش ارزوی خوشبختی کردم. از همین جا به همه ی کسایی که این مطلب را می خونند یه نصیحت می کنم و می گم هیچ وقت عاشق نشید چون عشق انسان را پیر می کنه و اگر واقعی باشه زمین و زمان دست به دسته هم میدهند تا شما به هم نرسین و فقط مجبور بشید که به گذشته فکر نکنید. و بعد از اون سریع کسی را جایگزین کنید و اونو فقط دوسش داشته باشین البته من هنوز به دوست داشتن هم نرسیدم و فقط ازش خوشم می یاد و می دونم علاقه به مرور زمان بوجود میاد.خدایا قلب ادمایی که دل منو شکستند را هیچ وفت نشکن.خدایا کاری کن که همیشه بتونم جواب محبتهای همسرمو بدم و منو همیشه دوست داشته باشه.راستی اینو هم بگم که فکر نکنین ادم بدیم چون من دیگه ّبّه گذشتم فکر نمی کنم و اونو به خاطره ها سپردم. خدایا مواظب همسرم باش هر جا که هستخیال باطل

نویسنده : نجمه ; ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸۸
تگ ها:


+ نامزد کردم.............

سلام

امروز اخرین امتحانمو دادم.خیلی خسته شدم .بعد از مدتها عشق فراموش شده را دیدم.موهاش بلند شده بود و ریش هم گذاشته بود و پای راستش هم درد می کرد چون نمی تونست راه بره.از دور که اومد نگاهش کردم و بعد سرمو انداختم پایین اما نمی دونم کجای سالن امتحانات نشست اما دلم می خواست برگردم و نگاهش کنم اما من به خودم و اون قول دادم که فراموشش کنم و برای این کار خواستم یه نفر را جایگزین کنم.الان به اون خواستگار محترم جواب بله دادم.نمی دونم چرا اما امروز خیلی اشک ریختم و باز هم از خدا خواستم که یک روزی پشیمون بشه و اون روز دیر باشه و همین برام کافیه..........امروز به من زنگ زد (شوهر ایندم) و با هم حرف زدیم.از عشق می گه اما من هنوز عشقی حس نکردم............گذشته ها گذشته مهم اینه که از امروز باید فردا را بسازم و من الان نامزد دارمافسوس افسوسآخخدا خودش کمک کنه تا ایندمو بسازم و بتونم اون خوشبخت کنم . اون هم بتونه منو خوشبخت کنه...............

 

 

نویسنده : نجمه ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸۸
تگ ها:


+ یه روز دیگه هم گذشت

سلام

دیروز با هم رفتیم بیرون................جای شما خالی رفتیم تله کابین ........خیلی خوش گذشت.پسر خوبیه چون همه چیز رو با دید منطق و احساسات بررسی می کنه اما یه مشکل داره اون هم کارشه.............اخه کارش دوره یعنی دو هفته اونجاست یک هفته اینجا و این یکم واسه من که این قدر احساساتیم سخته اما بابام نظرش اینه که این شرایط تحملش سخت نیست اخه بابا می گه شوهرت هم که اگه همیشه پیشت باشه نمی تونه این حقوق اینو داشته باشه تو اصفهان و این تو یه هفته ای که می یاد ١٠٠% کنار تو هست.نمی دونم یکم شک می کنم به خودم که می تونم این شرایط را تحمل کنم یا نه ولی الان حقوقش خیلی بالاست البته اینو هم بگم که من اول اخلاقش واسم مهمه و چون اون از نظر اخلاقی خیلی بالاست و فهمیده و در ضمن منو هم دوست داره نمی دونم چی کار کنم .................نظر شما چیه؟

نویسنده : نجمه ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸۸
تگ ها:


+  

سلام

امروز با هم رفتیم بیرون.پسر خیلی خوبی بود از نظر اخلاقی و مالی  اما من هنوز تصمیمم را نگرفتم.شاید اشتباه کنم شاید نه.منو خیلی دوست داره اینو از حرفاش راحت می شه فهمید ولی من بهتره بگم ازش خوشم می یاد تا اینکه بگم دوسش دارم اخه علاقه ای نسبت بهش ندارم هنوز ولی از اون پسرایی هست که راحت می شه بهش اعتماد کرد.......... خانوادم همه بهش اعتماد دارن و قبولش دارن واسه همینع یکم کاره من جلوتر از همست چ.ن خانوادش را کامل می شناسیم ................برام دعا کنیننگراننگران

نویسنده : نجمه ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٥ خرداد ،۱۳۸۸
تگ ها:


+  

سلام

دیشب یکی از خواستگارایی که بعد از دوسال منو می خواست رو اجازه دادیم اومد .این مدت من به خاطره عشقه سابقم به اون اجازه ندادم بیاد اما دیشب اومد.پسر خوبی بود.فکر کنم ارزش فکر کردن رو داره.هم درس خونده هم کار کرده هم سربازی رفته.ماشین و خونه هم داره.خیلی هم ادم منطقی و خوبی به نظر می رسید باشه.هنوز بهش کامل فکر نکردم.نمی دونم چی کار کنم.چون پسر یکی از دوستای قدیمه بابامه و بابام بهش اعتماد کامل داره.هر چی می خوام بهش فکر کنم نمی شه.نه اینکه نشه نمی دونم به چی فکر کنم.یعنی برام سخته اما نمی دونم اخرش چی می شه.واسم دعا کنینآخ

نویسنده : نجمه ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸۸
تگ ها:


+ بلاخره تصمیمم رو گرفتم

سلام

بالاخره حرفای دوستای گلم (پریساو مهرناز و داداشه گلم و............)روی من یه تاثیر گذاشت .باشه از فردا دیگه میرم تو خطه درس می خوام به هیچ کسی فکر نکم و این ترم شاگرد اول بشم.از فردا متنای نجمه همش از اینده و امید به اینده نوشته می شه . می خوام به نصیحت داداشه گلم (رامین) گوش بدم و به ازدواج فکر کنم چون اینده اونی هست که من با عشقم می دیدم اما حالا که ماله من نیست باید به خودم بیام که بدون اون هم اینده ای هست پس به امید فردا و اینکه موقعیتهای ازدواج و زندگی و کار.راستی از اول تیرماه باید توی یه شرکت برم سر کار اینجوری می تونم از وقتم بهتر استفاده کنم................ممنون که این مدت تو غصه ها کنارم بودین اگه می شه برای ساخت اینده هم کمکم کنین.از هفته ی دیگه هم جمعه ها با گروه میراث فرهنگی(دوستای خواهرم) از صبح میرم اردو تااااااااااااا شب و این کار می تونه کمکم کنه برای  خودم هم وقت بزارم.................به امید فردای بهتر کنار شما دوستای گلم

نویسنده : نجمه ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ خرداد ،۱۳۸۸
تگ ها:


+  

سلام

می دونم که یکم بد قولی کردم و نیومدم اما بخدا این درسا نمی زاره که بیام نت.نمی دونم چرا با اینکه بودنش تو زندگیم بی رنگ شده ولی وقتی میبینمش هنوز تپش قلب می گیرم و هنوز دلم براش پر میزنه.پریشب فهمید که بیمارم و حالم بد شده بهم اس ام اس داد  که مجبوره با من این رفتار را بکنه و ازم خواسته بود اونو ببخشم.بهم گفت دوستم داره و برام بوس فرستاد. خدا می دونه اون بوس روی قلبم نشست و این جوریه که چند روزه ارامش دارم. نه اینکه چون هنوز دوسم داره ها..........بخاطر اینکه بازم دلم بهم ثابت کرد که اون عاشقم بوده و اینکه می دو نم تو انتخابش اشتباه نکردم به خدا همینا واسم کافیه. واسه اینکه بتونم راحت تر با دوریش کنار بیام.اما هنوز دلم می خواد یه بار دیگه تو اغوشش برم و برای چند لحظه از دنیا و ادمای اطرافم غافل بشم..............کاش بهم این اجازه رو می داد اما سری اخر با اینکه دلش می خواست دستشو بگیرم این کارو نکردم و الان پشیمونم کاش برای اخرین بار صورت نازشو غرقه بوسه کرده بودم کاش از لباش یه بوسه شیرین گرفته بودم نمی دونم شاید واسه ی تولدش ازش بخوام تا یه بار اجازه بده صورتشو ببوسم کاش ازم دریغ نکنه..................تولدم امسال یه خرس بزرررررررررررررررررررررررررررررررررررررگ بهم داد خیلی خوشگل بود. یعنی ساله دیگه بهم اس ام اس می ده؟چه فکرایی می کنم تا اون موقع کی مرده کی زنده...............شاید من نباشم یا شاید اون کسه دیگه ای تو زندگیش اومده باشه................موفق باشه هر جا هست همین واسم کافیه

 

 

نویسنده : نجمه ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸۸
تگ ها: